بخش 18 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1فاضل عالم فضیل آن ابر اشک
11
فاضل عالم فضیل آن ابر اشک
گفت از پیغامبرانم نیست رشک
22
زآنکه ایشان هم لحد هم رستخیز
پیش دارند و صراطی نیز تیز
33
جمله با کوتاه دستی و نیاز
کرده در نفسی زفان جان دراز
44
وز فرشته نیز رشکم هیچ نیست
زآنکه آنجا عشق و پیچاپیچ نیست
55
لیک ازآن کس رشکم آید جاودان
کو نخواهد زاد هرگز در جهان
66
باز گردد خوش هم از پشت پدر
تا شکم مادر نیارد بر زبر
77
کاشکی هرگز نزادی مادرم
تا نکردی کشته نفس کافرم
88
بکشدم نفسم که نفسم کشته باد
بکشدم در خون که در خون گشته باد
99
از توانگر بودن و درویشیم
هیچ خوشتر نیست از بی خویشیم
1010
چون مرا از ترس این صد درس هست
هر کرا جانست جای ترس هست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

