بخش 6 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1بوسعید مهنه در آغاز کار
11
بوسعید مهنه در آغاز کار
پیش لقمان رفت روزی بی قرار
22
سنگ در یک دست می افراشت او
سوخته در دست دیگر داشت او
33
شیخ گفتش چیست سنگ و سوخته
گفت تا گردانمت آموخته
44
میزنم این سنگ بر سر محکمت
سوخته برمینهم چون مرهمت
55
زانکه این دردی که این ساعت تراست
این چنین درمانش خواهد گشت راست
66
گه ز ضرب او جراحت میرسد
گه ز مرهم نیز راحت میرسد
77
گر ز ضرب او جراحت نبودت
تا ابد اومید راحت نبودت
88
راحت خود را شدی پیوسته دوست
بی جراحت نیز فقرت آرزوست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

