شمارهٔ 40
Toggle stanza 1آن شب که بود وصال جان افروزم
11
آن شب که بود وصال جان افروزم
من جملهٔ شب حیلهگری آموزم
22
از هر مژه سوزنی کنم تا شب را
بر صبحدم روز قیامت دوزم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
پروانه به شمع گفت: چندی سوزم
شمعش گفتا: سوختنت آموزم
عطارمختارنامهباب چهل و نهم: در سخن گفتن به زبان پروانهشمارهٔ 12
گاه از شادی چو شمع میافروزم
گاهی چو چراغی از غمش میسوزم
عطارمختارنامهباب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توانشمارهٔ 33
شمع آمد و گفت: کشتهٔ هر روزم
شب میسوزم که انجمن افروزم
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 82
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

