Toggle stanza 1
ای واقعهٔ عشقِ تو کاری مشکل
1

ای واقعهٔ عشقِ تو کاری مشکل

خورشیدِ رُخَت فتنهٔ جان، غارتِ دل

2

هرکاو نَفَسی بدید خورشیدِ رُخَت

دیوانه بوَد اگر بماند عاقل

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

یارم چو شود به طوف بستان مایل

گل دل بکند ز برگ خود خوار و خجل

جامیدیوان اشعاراشعار پراکندهشمارهٔ 4

هرگز نکنم سوز تو ای شمع چگل

پیدا من اگر چه هست کار مشکل

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 105 - رباعی

از جرم گِلِ سیاه، تا اوج زحل

کردم همه مشکلاتِ کلی را حل

خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 119

از جِرم گِلِ سیاه، تا اوجِ زُحَل

کردم همه مشکلاتِ کُلی را حل

خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 34

آنکس که ترا دید و نخندید چو گل

از جان و خرد تهیست مانند دهل

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1082

از من زر و دل خواستی ای مهر گسل

حقا که نه این دارم و نی آن حاصل

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1086

این نکته شنو ز بنده ای نقش چگل

هرچند که راهیست ز دل جانب دل

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1089

چون آمده‌ای در این بیابان حاصل

چون بیخبران مباش از خود غافل

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1092

حاشا که کند دل به دگر جا منزل

دور از دل من که گردد از عشق خجل

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1094

در عشق نوا جزو زند آنگه کل

در باغ نخست غوره است آنگه مل

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1097

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور