Toggle stanza 1
امروز چو جمله عمر ضایع کردی
1

امروز چو جمله عمر ضایع کردی

فردا چکنی به خاک و خون میگردی

2

چون پرده براوفتد هویدا شودت

چیزی که به زیر پرده میپروردی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ابوعلی دقاق - قدس سره - گوید در آخر عمر چندان درد بر وی پدید آمده بود که آخر هر روز به بام برآمدی و روی بر آفتاب کردی و گفتی: ای سرگردان مملکت، امروز چون بودی و چون گذرانیدی، هیچ جای بر اندوهگین این حدیث تافتی؟ هیچ جای از زیر و زبر شدگان این واقعه خبر یافتی؟ هم از این جنس می گفتی تا آفتاب فرو شدی.

ای مهر که نیست چون تو عالم گردی

جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 19

ای خواجه مرا به لطف خود پروری

زآوردن پشت و دنبه فربه کردی

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 60

ای دل تو و درد او اگر خود مردی

جان بندهٔ تست اگر تو صاحب دردی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1730

با بی‌خبران اگر نشستی بردی

با هشیاران اگر نشستی مردی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1778

چونی ای آنکه از جمال فردی

صدبار ز چو نیم برون آوردی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1841

غم را دیدم گرفته جام دردی

گفتم که غما خبر بود رخ زردی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1908

مردی که فلک رخنه کند از دردی

مردی که خداش کاشکی ناوردی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1953

کی دانستم که بیخطا برگردی؟

برگشتی و خون مستمندان خوردی

سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 133

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور