Toggle stanza 1
تن از پی کارِ خویش سرگردان است
1

تن از پی کارِ خویش سرگردان است

جان بر سرِ ره منتظر فرمان است

2

رازی که به سوزنیش کاود تن تو

دریا دریا در اندرونِ جان است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

این نسخه که نزهتگه عقل و جان است

در خوبی او چشم خرد حیران است

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 70

می لعل مذاب است و صراحی کان است

جسم است پیاله و شرابش جان است

خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 46

آن راه که راه عالم عرفان است

بر هر گامی هزار دل حیران است

عطارمختارنامهباب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگیشمارهٔ 1

گر از تو مرا کفر و اگر ایمان است

چون از تو به من رسد مرا یکسان است

عطارمختارنامهباب چهلم: در ناز و بیوفائی معشوقشمارهٔ 11

آن سالکِ گرمرو که نامش جان است

عمری تک زد که مقصدش میدان است

عطارمختارنامهباب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدنشمارهٔ 18

هم بادیهٔ عشق تو بی پایان است

هم درد محبّتِ تو بی درمان است

عطارمختارنامهباب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوقشمارهٔ 19

هر ذات که در تصرّف دوران است

اندر طلب نور یقین حیران است

عطارمختارنامهباب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگیشمارهٔ 2

دردی که مرا در دل بی درمان است

یک ذرّه ز دل کم نشود تا جان است

عطارمختارنامهباب چهل و سوم: در صفت دردمندی عاشقشمارهٔ 21

دل والِه و عقل مست و جان حیران است

وین کار نه کار دل و عقل و جان است

عطارمختارنامهباب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توانشمارهٔ 23

بیهمدم اگر دمی زنی نقصان است

زیرا که تو را همدم مطلق جان است

عطارمختارنامهباب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح داردشمارهٔ 7

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور