Toggle stanza 1
گل بین که گلابِ ابر میدارد دوست
1

گل بین که گلابِ ابر میدارد دوست

وز خنده چو پسته مینگنجد در پوست

2

تا بادِ صبا بر سرِ گل مُشک افشاند

مینازد از آن باد که اندر سرِ اوست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

از دوستی دوست نگنجم در پوست

در پوست نگنجم که شهم سخت نکوست

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 154

امشب منم و طواف کاشانهٔ دوست

میگردم تا بصبح در خانهٔ دوست

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 170

ای بی‌خبر از مغز شده غره بپوست

هشدار که در میان جان داری دوست

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 180

خواهی که ترا کشف شود هستی دوست

بر رو به درون مغز و برخیز ز پوست

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 294

دلدار اگر مرا بِدِراند پوست

افغان نکنم نگویم این درد از اوست

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 322

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست

تا کرد مرا تهی و پر کرد از دوست

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 360

از بس که بیازرد دل دشمن و دوست

گویی به گناه مسخ کردندش پوست

سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 20

ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست

هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست

سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 21

چون حال بدم در نظر دوست نکوست

دشمن ز جفا گو ز تنم برکن پوست

سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 22

غازی ز پی شهادت اندر تک و پوست

وآن را که غم تو کُشت، فاضل‌تر ازوست

سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 23

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور