Toggle stanza 1
ای شمعِ جهان فروز! در هر نفسی
1

ای شمعِ جهان فروز! در هر نفسی

از پرتو تو بسوخت پروانه بسی

2

این گرمْ دماغی از کجا آوردی

کس گرمْ دماغ تر ندید از تو کسی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

اندر دو جهان دلبر و جانم تو بسی

زیرا که بهر غمیم فریادرسی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1686

ای نفس عجب که با دلم همنفسی

من بندهٔ آن صبح که خندان برسی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1761

در هر دو جهان دلبر و یارم تو بسی

زیرا که به هر غمیم فریاد رسی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1869

دیروز فسون سرد برخواند کسی

او سردتر از فسون خود بود بسی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1881

مادام که در راه هوا و هوسی

از کعبهٔ وصل هردمی باز پسی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1947

نی گفت که پای من به گل بود بسی

ناگاه بریدند سرم در هوسی

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1974

ای بلبل خوش سخن چه شیرین نفسی

سرمست هوی و پای‌بند هوسی

سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 137

در هجر تو گر دلم گراید به خسی

در بر نگذارمش که سازم هوسی

سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 397

ای کرده به من غم تو بیداد بسی

دریاب، که نیست جز تو فریاد رسی

عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 152

المنة للّه که نیم هر نفسی

مشغول، چو خلقِ بیخبر، در هوسی

عطارمختارنامهباب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفریدشمارهٔ 27

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور