Toggle stanza 1
مرغی که بدید از می این دریا دُرد
1

مرغی که بدید از می این دریا دُرد

عمری جان کند و ره سوی دریا بُرد

2

گفت: «اینهمه آب را به تنها بخورم»

یک قطره بدو رسید و در دریا مُرد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گاوی بر گله خود سالار بود و در میانه گاوان به قوت سرو نامدار. چون گرگ بر ایشان زور آوردی آفت وی را به زخم سرو از ایشان دور کردی، نگاه دست حادثه بر وی شکست آورد سروی وی را آفتی رسید. بعد از آن چون گرگ را بدیدی در پناه گاوان دیگر خزیدی. سبب آن را از او سؤال کردند در جواب گفت:

زآن روز که از سروی خود ماندم فرد

جامیبهارستانروضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)بخش 18

زآن بادهٔ دیرینهٔ دهقان پرورد

در ده که تراز عمر نو خواهم کرد

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 51 - رباعی

روزی‌ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد

ابر از رُخِ گلزار همی‌شوید گَرْد

خیامترانه‌های خیام (صادق هدایت)دم را دریابیم [143-108]رباعی 118

دیدم به سرِ عمارتی مردی فرد

کاو گِل به لگد می‌زد و خوارش می‌کرد

خیامترانه‌های خیام (صادق هدایت)ذرات گردنده [73-57]رباعی 65

روزی‌ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد

ابر از رخ گلزار همی‌شوید گرد

خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 79

یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد

از کوزه شکسته‌ای دمی آبی سرد

خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 98

از گردش تو ای فلکِ گَردا گَرد

آن کیست که نیست در جهان بی غم و درد

خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 16

آن لحظه که از پیرهنت بوی رسد

من خود چه کسم چرخ و فلک جامه درد

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 498

آن وسوسه‌ای که شرمها را ببرد

آن داهیه‌ای که بندها را بدرد

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 500

امشب چه لطیف و با نوا می‌گردد

لطفی دارد که کس بدان پی نبرد

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 533

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور