گفتهٔ مجنون که دشنام لیلی را بر آفرین همهٔ عالم ترجیح میداد
Toggle stanza 1گفت مجنون گر همه روی زمین
11
گفت مجنون گر همه روی زمین
هر زمان بر من کنندی آفرین
22
من نخواهم آفرین هیچ کس
مدح من دشنام لیلی باد و بس
33
خوشتراز صد مدح یک دشنام او
بهتر از ملک دو عالم نام او
44
مذهب خود با توگفتم ای عزیز
گر بود خواری چه خواهد بود نیز
55
گفت برق عزت آید آشکار
پس برآرد از همه جانها دمار
66
چون بسوزد جان به صد زاری چه سود
آنگهی از عزت و خواری چه سود
77
بازگفتند آن گروه سوخته
جان ما و آتش افروخته
88
کی شود پروانه از آتش نفور
زانک او را هست در آتش حضور
99
گرچه ما را دست ندهد وصل یار
سوختن ما را دهد دست، اینت کار
1010
گر رسیدن سوی آن دلخواه نیست
پاک پرسیدن جز اینجا راه نیست

