گفتار عباسه دربارهٔ نفس
Toggle stanza 1یک شبی عباسه گفت ای حاضران
11
یک شبی عباسه گفت ای حاضران
این همه گر پر شوند از کافران
22
پس همه از ترکمانی پر فضول
از سر صدقی کنند ایمان قبول
33
این تواند بود، اما آمدند
انبیا این صد هزار و بیست و اند
44
تا شود این نفس کافر یک زمان
یا مسلمان یا بمیرد در میان
55
این نیارستند کرد و آن رواست
در میان چندین تفاوت از چه خاست
66
ما همه در حکم نفس کافریم
در درون خویش کافر پروریم
77
کافریست این نفس نافرمان چنین
کشتن او کی بود آسان چنین
88
چون مدد میگیرد این نفس از دو راه
بس عجب باشد اگر گردد تباه
99
دل سوار مملکت آمد مقیم
روز و شب این نفس سگ او را ندیم
1010
اسب چندانی که میتازد سوار
بر بر او میدود سگ در شکار
1111
هرک دل از حضرت جانان گرفت
نفس از دل نیز هم چندان گرفت
1212
هرک این سگ را به مردی کرد بند
در دو عالم شیرآرد در کمند
1313
هرک این سگ را زبون خویش کرد
گرد کفشش را نیابد هیچ مرد
1414
هرک این سگ را نهد بندی گران
خاک او بهتر ز خون دیگران

