حکایت بازاریی که سرای زرنگار کرد
Toggle stanza 1کرد آن بازاریی آشفته کار
11
کرد آن بازاریی آشفته کار
از سر عجبی سرایی زر نگار
22
عاقبت چون شد سرای او تمام
دعوتی آغاز کرد از بهر عام
33
خواند خلقی را به صد ناز و طرب
تا سرای او ببینند ای عجب
44
روز دعوت ، مرد بیخود میدوید
از قضا دیوانهای او را بدید
55
گفت خواهم این زمان کایم به تگ
بر سرای تو ریم ای خام رگ
66
لیک مشغولم، مرا معذور دار
این بگفت و گفت زحمت دور دار
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

