سوگواری پسری که در مرگ پدر
Toggle stanza 1پیش تابوت پدر میشد پسر
11
پیش تابوت پدر میشد پسر
اشک میبارید و میگفت ای پدر
22
این چنین روزی که جانم کرد ریش
هرگزم نامد به عمر خویش پیش
33
صوفیی گفت آنک او بودت پدر
هرگزش این روز هم نامد به سر
44
نیست کاری کان پسر را اوفتاد
کار بس مشکل پدر را اوفتاد
55
ای به دنیا بی سر و پای آمده
خاک بر سر باد پیمای آمده
66
گر به صدر مملکت خواهی نشست
هم نخواهی رفت جز بادی بدست

