بخش 54 - وداع هرمز پیر را و رفتنش بجانب روم
Toggle stanza 1بآخر خسرو از وی ره نشان خواست
11
بآخر خسرو از وی ره نشان خواست
وداعش کرد و میشد بر نشان راست
22
چو القصه از آنجا درکشیدند
بکوه و آب و جسری در رسیدند
33
دهی خوش بود صحرا و سر کوه
دهی پر نعمت و خلقی بانبوه
44
سوی ده رفت با یاران بهم شاه
بخواست از اهل ده یک مرد همراه
55
که تا رهبر بود در راه او را
کند از نیک و بد آگاه او را
66
چو خورشید آسیا سنگ زراندود
ز زیر آسیای چرخ بنمود
77
هزاران دانه داشت آن توتیا رنگ
بیکبار آس کرد آن آسیا سنگ
88
سپیدی روز میدانی چراتافت
که روی روز گرد آسیا یافت
99
بآخر شهریار وجمع یاران
روان گشتند چون از میغ باران
1010
چو روز دیگر آن ایوان نه طاق
منور شد ز نور شمع آفاق
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

