(4) حکایت دیوانهای که سر بر در کعبه میزد
Toggle stanza 1یکی دیوانهای گریان و دلسوز
11
یکی دیوانهای گریان و دلسوز
شبی در پیش کعبه بود تا روز
22
خوشی میگفت اگر نگشاییام در
بدین در همچو حلقه میزنم سر
33
که تا آخر سرم بشکسته گردد
دلم زین سوزِ دایم رَسته گردد
44
یکی هاتف زبان بگشاد آنگاه
که پُر بت بود این خانه دو سه راه
55
شکسته گشت آن بتهای درونش
شکسته گیر یک بت از برونش
66
اگر میبشکنی سر از برون تو
بتی باشی که گردی سرنگون تو
77
درین راه از چنین سر کم نیاید
که دریا بیش یک شبنم نیاید
88
بزرگی چون شنید آواز هاتف
بدان اسرار شد دزدیده واقف
99
بهخاک افتاد و چشمش خون روانکرد
بسی جان از چنین غم خون توانکرد
1010
چو با او هیچ نتوانیم کوشید
نمیباید بهصد زاری خروشید
آڈیو
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔
لوڈ ہو رہا ہے…

