جواب پدر

Toggle stanza 1
پدر گفتش که چیزی بایدت خواست
1

پدر گفتش که چیزی بایدت خواست

که آن در حضرت عزت بود راست

2

که گر لایق نباشد آنچه خواهی

ترا آن چیز نبوَد جز تباهی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

لبش می‌بوسم و در می‌کشم می

به آب زندگانی برده‌ام پی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 431

هلا ای آب حیوان از نوایی

همی‌گردان مرا چون آسیایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2674

چه دلشادم به دلدار خدایی

خدایا تو نگهدار از جدایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2706

بیا ای غم که تو بس باوفایی

که ابر قطره‌های اشک‌هایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2710

مرا گر صاحب دیوان اعلی

چرا گوید به خدمت می‌نیایی

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 197

نخست اندیشه کن آنگاه گفتار

که نامحکم بود بی‌اصل دیوار

سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 5

چه سرپوشیدگان مرد بودند

که گوی نخوت از مردان ربودند

سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 8

خردمندی را که در زمرهٔ اجلاف سخن ببندد شگفت مدار، که آواز بربط با غلبهٔ دهل بر نیاید و بوی عنبر از گند سیر فرو ماند.

بلند آواز نادان گردن افراخت

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 52

هر که بر زیردستان نبخشاید، به جور زبردستان گرفتار آید.

نه هر بازو که در وی قوتی هست

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 98

نخست از فکرِ خویشم در تحیّر

چه چیز است آن که خوانندش تفکّر

شیخ محمود شبستریگلشن رازبخش 3 - سؤال در ماهیّت فکرت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور