غزل شمارهٔ 788
Toggle stanza 1گرد مه خط معنبر می کشی
11
گرد مه خط معنبر می کشی
سر کشانت را به خط در می کشی
22
عاشقانت را به مستی دم به دم
خرقهٔ هستی ز سر بر می کشی
33
بر بتان چین و ترکان چگل
از کمال حسن لشکر می کشی
44
جاودانی پای بنهاد از جهان
هر که را یک بوسه بر سر می کشی
55
جام می مینوشی و بر می زنی
وانگهی بر عقل خنجر می کشی
66
بیش شد عطار را اکنون غمت
زانکه با او باده کمتر می کشی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

