Toggle stanza 1
چو در غم تو جز جان چیزی دگرم نبود
1
چو در غم تو جز جان چیزی دگرم نبود
پیش تو کشم کز تو غمخوارترم نبود
2
پروانه تو گشتم تا بر تو سرافشانم
خود چون رخ تو بینم پروای سرم نبود
3
پیش نظرم عالم چون روز قیامت باد
آن روز که بر راهت دایم نظرم نبود
4
گفتم خبری گویم با تو ز دل زارم
اما چو تو را بینم از خود خبرم نبود
5
گفتم که ز تیرت تیز از چشم تو بگریزم
چون تیر بپیوندد کنج گذرم نبود
6
در عشق تو صد همدم تیماربرم باید
تنها چه کنم چون کس تیماربرم نبود
7
گفتی که به زر گردد کار تو چو آب زر
جانی بکنم آخر گر آن قدرم نبود
8
تو چاره کارم کن تا از رخ همچون زر
تدبیر کنم وجهی گر هیچ زرم نبود
9
بوسی ندهی جانا تا جان نستانی تو
هر دم ز پی بوسی جانی دگرم نبود
10
عطار ستمکش را دل بود به تو رهبر
دردا که چو دل خون شد کس راهبرم نبود

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور