Toggle stanza 1
کفر است ز بی نشان نشان دادن
1

کفر است ز بی نشان نشان دادن

چون از بیچون نشان توان دادن

2

چون از تو نه نام و نه نشان ماند

آنگاه روا بود نشان دادن

3

تا یک سر موی مانده‌ای باقی

این سر نتوانمت بیان دادن

4

چو تو بنمانده‌ای تو را زیبد

داد دو جهان به یک زمان دادن

5

گر سر یگانگی همی جویی

دل نتوانی به این و آن دادن

6

دانی تو که چیست چارهٔ کارت

بر درگه او به عجز جان دادن

7

عطار چو یافتی ز جانان جان

صد جان باید به مژدگان دادن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور