غزل شمارهٔ 107
Toggle stanza 1هر که درین درد گرفتار نیست
11
هر که درین درد گرفتار نیست
یک نفسش در دو جهان کار نیست
22
هر که دلش دیدهٔ بینا نیافت
دیدهٔ او محرم دیدار نیست
33
هر که ازین واقعه بویی نبرد
جز به صفت صورت دیوار نیست
44
خوار شود در ره او همچو خاک
هرکه در این بادیه خونخوار نیست
55
ای دل اگر دم زنی از سر عشق
جای تو جز آتش و جز دار نیست
66
پردهٔ این راز ، که در قعرِ جانْست
جز قدح دردی خمار نیست
77
آنکه سزاوار در گلخن است
در حرم شاه سزاوار نیست
88
گلخنی مفلس ناشسته روی
مرد سراپردهٔ اسرار نیست
99
کعبهٔ جانان اگرت آرزوست
در گذر از خود ره بسیار نیست
1010
گرچه حجاب تو برون از حد است
هیچ حجابیت چو پندار نیست
1111
پردهٔ پندار بسوز و بدانک
در دو جهانت به ازین کار نیست
1212
چند کنی از سر هستی خروش
نیست شو اندر طلب یار، نیست
1313
از طمع خام درین واقعه
سوختهتر از دل عطار نیست

