غزل شمارهٔ 560
Toggle stanza 1از در جان درآی تا جانم
11
از در جان درآی تا جانم
همچو پروانه بر تو افشانم
22
چون نماند از وجود من اثری
پس از آن حال خود نمیدانم
33
در حضور چنان وجود شگرف
چون نمانم به جمله من مانم
44
کی بود کی که پیش شمع رخت
بدهم جان و داد بستانم
55
آب چندان بریزم از دیده
کاتش روز حشر بنشانم
66
منم و نیم جان و چندان عشق
که نیاید دو کون چندانم
77
جان از آن بر لب آمد است مرا
تا به جانت فرو شود جانم
88
بند بندم اگر فرو بندی
روی از روی تو نگردانم
99
همچو عطار مست و جان بر دست
پیش تو انیکاد میخوانم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای وجود تو دیده جانم
جسم پیدا و جان پنهانم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1478
بس به مویت اسیر شد جانم
گر گذاری، گریخت نتوانم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1502
می رسد عید و کشته آنم
که کند غمزه تو قربانم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 610
بس که در منظر تو حیرانم
صورتت را صفت نمیدانم
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 416
به صفت گر چه نقشِ بیجانم
به نگاری و عاشقی مانم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 258

