غزل شمارهٔ 265
Toggle stanza 1حدیث فقر را محرم نباشد
11
حدیث فقر را محرم نباشد
وگر باشد مگر زآدم نباشد
22
طبایع را نباشد آنچنان خوی
که هرگز رخش چون رستم نباشد
33
سخن میرفت دوش از لوح محفوظ
نگه کردم چو جام جم نباشد
44
هرآنکس کو ازین یک جرعه نوشید
مر او را کعبه و زمزم نباشد
55
سلیمانوار میشو منطقالطیر
روا گر تخت ور خاتم نباشد
66
پس اکنون کیست محرم در ره فقر
دلی کو را نشاط و غم نباشد
77
مجرد باش دایم چونکه عطار
سوار فقر را پرچم نباشد
زمین

