Toggle stanza 1
جانا دلم ببردی در قعر جان نشستی
1
جانا دلم ببردی در قعر جان نشستی
من بر کنار رفتم تو در میان نشستی
2
گر جان ز من ربودی الحمدلله ای جان
چون تو به جای جانم بر جای جان نشستی
3
گرچه تو را نبینم بی تو جهان نبینم
یعنی تو نور چشمی در چشم از آن نشستی
4
چون خواستی که عاشق در خون دل بگردد
در خون دل نشاندی در لامکان نشستی
5
من چون به خون نگردم از شوق تو چو تنها
در زیر خدر عزت چندان نهان نشستی
6
گفتی مرا چو جویی در جان خویش یابی
چون جویمت که در جان بس بی نشان نشستی
7
برخاست ز امتحانت یکبارگی دل من
من خود کیم که با من در امتحان نشستی
8
تا من تو را بدیدم دیگر جهان ندیدم
گم شد جهان ز چشمم تا در جهان نشستی
9
عطار عاشق از تو زین بیش صبر نکند
نبود روا که چندین بی عاشقان نشستی

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور