غزل شمارهٔ 223
Toggle stanza 1چون پرده ز روی ماه برگیرد
11
چون پرده ز روی ماه برگیرد
از فرق فلک کلاه برگیرد
22
بی روی چو ماه او دم سردم
از روی سپهر ماه برگیرد
33
صاحبنظری اگر دمم بیند
هر دم که زنم به آه برگیرد
44
در راه فتادهام به بوی آنک
چون سایه مرا ز راه برگیرد
55
و او خود چو مرا تباه بیند حال
سایه ز من تباه برگیرد
66
خطش چو به خون من سجل بندد
دو جادو را گواه برگیرد
77
که حکم کند بدین گواه و خط
جز آنکه دل از اله برگیرد
88
هرگاه که زلف او نهد جرمم
صد توبه به یک گناه برگیرد
99
لیکن لب عذرخواه پیش آرد
وز هم لب عذرخواه برگیرد
1010
جادو بچهٔ دو چشمش آن خواهد
تا رسم گدا و شاه برگیرد
1111
صد بالغ را ببین که چون از راه
جادو بچهٔ سیاه برگیرد
1212
عقل آید و عالمی حشر سازد
وز صبر بسی سپاه برگیرد
1313
با قلب شکسته پیش صف آید
تا پرده ز پیشگاه برگیرد
1414
چشمش به صف مژه به یک مویش
با خیل و سپه ز راه برگیرد
1515
گفتم اگرم دهد پناه خود
کنجی دلم از پناه برگیرد
1616
از نقد جهان فرید را قلبی است
این قلب که گاه گاه برگیرد

