غزل شمارهٔ 780
Toggle stanza 1دوش سرمست به وقت سحری
11
دوش سرمست به وقت سحری
میشدم تا به بر سیمبری
22
تیز کرده سر دندان که مگر
بربایم ز لب او شکری
33
چون ربودم شکری از لب او
بنشستم به امید دگری
44
جگرم سوخت که از لعل لبش
شکری می نرسد بی جگری
55
گاهگاهی شکری میدهدم
بر سر پای روان در گذری
66
زین چنین بوسه چه در کیسه کنم
وای از غصهٔ بیدادگری
77
زان همه تنگ شکر کو راهست
از قضا قسم من آمد قدری
88
تا خبر یافتهام از شکرش
نیست از هستی خویشم خبری
99
کارم از دست شد و کار مرا
نیست چون دایره پایی و سری
1010
وقت نامد که شوم جملهٔ عمر
همچو نی با شکری در کمری
1111
ماهرویا دل عطار بسوخت
مکن و در دل او کن نظری
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

