غزل شمارهٔ 338
Toggle stanza 1گر نسیم یوسفم پیدا شود
11
گر نسیم یوسفم پیدا شود
هر که نابینا بود بینا شود
22
بس که پیراهن بدرم تا مگر
بویی از پیراهنش پیدا شود
33
گر برافتد برقع از پیش رخش
زاهد منکر سر غوغا شود
44
ور برافشاند سر زلف دو تا
دل ز زلفش کافری یکتا شود
55
هر دلی کز زلف او زنار ساخت
بیشک آن دلمؤمنی حقا شود
66
گر بیابد عقل بوی زلف او
عقل از لایعقلی رسوا شود
77
از دو عالم فارغ آید تا ابد
هر که او مشغول این سودا شود
88
گر کسی پرسد که پیش روی او
دل چرا شوریده و شیدا شود
99
تو جوابش ده که پیش آفتاب
ذره سرگردان و ناپروا شود
1010
ای دل از دریا چرا تنها شدی
از چنین دریا کسی تنها شود
1111
هر که دور افتد ز جای خویشتن
میدود تا زودتر آنجا شود
1212
ماهی از دریا چو بر خاک اوفتد
میتپد تا چون سوی دریا شود
1313
گر تو بنشینی به بیکاری مدام
کارت ای غافل کجا زیبا شود
1414
گر دل عطار با دریا رسد
گوهری بیمثل و بیهمتا شود
زمین

