غزل شمارهٔ 42
Toggle stanza 1آنکه چندین نقش ازو برخاسته است
11
آنکه چندین نقش ازو برخاسته است
یارب او در پرده چون آراسته است
22
چون ز پرده دم به دم می تافته است
هر دو عالم دم به دم میکاسته است
33
چون شود یک ره ز پرده آشکار
تو یقین دان کان قیامت خاسته است
44
محو گردد در قیامت زان جمال
هر که نقشی در جهان پیراسته است
55
ذرهای معشوق کی آید پدید
چون دو عالم پر زر و پر خواسته است
66
در قیامت سوی خود کس ننگرد
چون جمال آن چنان آراسته است
77
ذرهای گشت است ظاهر زان جمال
شور از هر دو جهان برخاسته است
88
ای فرید اینجا چه خواهی کار و بار
راه تو نادانی و ناخواسته است

