غزل شمارهٔ 41
Toggle stanza 1قبلهٔ ذرات عالم روی توست
11
قبلهٔ ذرات عالم روی توست
کعبهٔ اولاد آدم کوی توست
22
میل خلق هر دو عالم تا ابد
گر شناسند و اگر نی سوی توست
33
چون به جز تو دوست نتوان داشتن
دوستی دیگران بر بوی توست
44
هر پریشانی که در هر دو جهان
هست و خواهد بود از یک موی توست
55
هر کجا در هر دو عالم فتنهای است
ترکتاز طرهٔ هندوی توست
66
پهلوانان درت بس بیدلند
دل ندارد هر که در پهلوی توست
77
نیست پنهان آنکه از من دل ربود
هست همچون آفتاب آن روی توست
88
عقل چون طفل ره عشق تو بود
شیرخوار از لعل پر لؤلؤی توست
99
تیربارانی که چشمت میکند
بر دلم پیوسته از ابروی توست
1010
گفتم ابرویت اگر طاقم فکند
این گناه نرگس جادوی توست
1111
گفتم ای عاقل برو چون تیر راست
کین کمان هرگز نه بر بازوی توست
1212
این همه عطار دور از روی تو
درد از آن دارد که بی داروی توست

