غزل شمارهٔ 348
Toggle stanza 1زلف را چون به قصد تاب دهد
11
زلف را چون به قصد تاب دهد
کفر را سر به مهر آب دهد
22
باز چون درکشد نقاب از روی
همه کفار را جواب دهد
33
چون درآید به جلوه ماه رخش
تاب در جان آفتاب دهد
44
تیر چشمش که کم خطا کرده است
مالش عاشقان صواب دهد
55
همه خامان بی حقیقت را
سر زلفش هزار تاب دهد
66
تشنگان را که خار هجر نهاد
لب گلرنگ او شراب دهد
77
غم او زان چنین قوی افتاد
که دلم دایمش کباب دهد
88
گاه شعرم بدو شکر ریزد
گاه چشمم بدو گلاب دهد
99
گر دلم میدهد غمش را جای
گنج را جایگه خراب دهد
1010
دل به جان باز مینهد غم او
تا درین دردش انقلاب دهد
1111
دل عطار چون ز دست بشد
چکند تن در اضطراب دهد

