غزل شمارهٔ 17
Toggle stanza 1زهی ماه در مهر سرو بلندت
11
زهی ماه در مهر سرو بلندت
شکر در گدازش ز تشویر قندت
22
جهان فتنه بگرفت و پر مشک شد هم
چو بگذشت بادی به مشکین کمندت
33
سر زلف پر بند تو تا بدیدم
به یک دم شدم عاشق بند بندت
44
گزند تو را قدر و قیمت که داند
بیا تا به جانم رسانی گزندت
55
برآر از سر کبر گردی ز عالم
که گوگرد سرخ است گرد سمندت
66
به چه آلتی عشق روی تو بازم
چو جان مست توست و خرد مستمندت
77
چنان ماه رویی که آئینهٔ تو
به رخ با قمر در غلط او فکندت
88
چو وجه سپندی ندارم چه سازم
جگر به که سوزم به جای سپندت
99
مزن بانگ بر من که این است جرمم
که خورشید خواندم به بانگ بلندت
1010
غلط گفتم این زانکه خورشید دایم
رخی همچو زر، میرود مستمندت
1111
چه سازم که عطار اگر جان به زاری
بسوزد ز عشقت نیاید پسندت

