غزل شمارهٔ 66
Toggle stanza 1روی تو شمع آفتاب بس است
11
روی تو شمع آفتاب بس است
موی تو عطر مشک ناب بس است
22
چند پیکار آفتاب کشم
قبلهٔ رویت آفتاب بس است
33
روی چون روز در نقاب مپوش
زلف شبرنگ تو نقاب بس است
44
به خطا گر کشیدمت سر زلف
چین ابروی تو جواب بس است
55
گر همه عمر این خطا کردم
در همه عمرم این صواب بس است
66
تاب در زلف دلستان چه دهی
دل من بی تو جای تاب بس است
77
چه قرارم بری که خواب از من
برد آن چشم نیم خواب بس است
88
چه زنی در من آتشی که مرا
در گذشته ز فرق آب بس است
99
گر ز ماهی طلب کنی سی روز
از توام سی در خوشاب بس است
1010
تا ابد بیهشان روی تو را
عرق روی تو گلاب بس است
1111
مجلس انس تشنگان تو را
لب میگون تو شراب بس است
1212
رگ و پی در تنم در آن مجلس
همچو زیر و بم رباب بس است
1313
گر نمکدان تو شکر ریز است
دل پر شور من کباب بس است
1414
دل عطار تا که جان دارد
کنج عشق تو را خراب بس است

