Toggle stanza 1
از بس که چو شمع از غم تو زار بسوزم
1
از بس که چو شمع از غم تو زار بسوزم
گویم نچنانم که دگربار بسوزم
2
بیم است که از آه دل سوخته هر شب
نه پردهٔ افلاک به یکبار بسوزم
3
زان با من دلسوخته اندک به نسازی
تا من ز غم عشق تو بسیار بسوزم
4
دانی که ز تر دامنی و خامی خود من
چندان که بسوزم نه به هنجار بسوزم
5
ترسم که اگر سوخته خواهند من خام
در آتش عشق افتم و دشوار بسوزم
6
تا چند تنم پردهٔ پندار به خود بر
وقت است که این پردهٔ پندار بسوزم
7
ای ساقی جان جام می آور تو به پیشم
تا خرقه براندزم و زنار بسوزم
8
آن به که به یک آتش دل وقت سحرگاه
هرجا که حجابی است به یکبار بسوزم
9
بوی جگر سوخته خواهی ز دم من
در سوختگی تا که چو عطار بسوزم

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور