غزل شمارهٔ 766
شاعر: عطار
Toggle stanza 1گر مرد این حدیثی زنار کفر بندی
11
گر مرد این حدیثی زنار کفر بندی
دین از تو دور دور است بر خویشتن چه خندی
22
از کفر ناگذشته دعوی دین مکن تو
گر محو کفر گردی بنیاد دین فکندی
33
اندر نهاد گبرت پنجه هزار دیوست
زنار کفر تو خود گبری اگر نبندی
44
هر ذرهای ز عالم سدی است در ره تو
از ذره ذره بگذر گر مرد هوشمندی
55
چون گویمت که خود را میسوز چون سپندی
زیرا که چشم بد را تو در پی سپندی
66
مردانه پای در نه گر شیر مرد راهی
ورنه به گوشهای رو گر مرد مستمندی
77
ای پست نفس مانده تا کِی کنی تو دعوی
کافزون ز عالم آمد جان من از بلندی
88
هیچ است هر دو عالم در جنب این حقیقت
آخر ز هر دو عالم خود را ببین که چندی
99
عطار مرد عشقی فانی شو از دو عالم
کز لنگر نهادت در بند تخته بندی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

