غزل شمارهٔ 382
Toggle stanza 1دلم دردی که دارد با که گوید
11
دلم دردی که دارد با که گوید
گنه خود کرد تاوان از که جوید
22
دریغا نیست همدردی موافق
که بر بخت بدم خوش خوش بموید
33
مرا گفتی که ترک ما بگفتی
به ترک زندگانی کس بگوید
44
کسی کز خوان وصلت سیر نبود
چرا باید که دست از تو بشوید
55
ز صد بارو دلم روی تو بیند
ز صد فرسنگ بوی تو ببوید
66
گل وصلت فراموشم نگردد
وگر خار از سر گورم بروید
77
غم درد دل عطار امروز
چه فرمایی بگوید یا نگوید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ملکزادهای گنج فراوان از پدر میراث یافت. دستِ کَرَم برگشاد و دادِ سخاوت بداد و نعمتِ بیدریغ بر سپاه و رعیّت بریخت.
نیاساید مَشام از طبلهٔ عود
سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 18
یکی از پسرانِ هارونالرَّشید پیش پدر آمد خشمآلود که فلان سرهنگزاده مرا دشنامِ مادر داد.
هارون ارکان دولت را گفت: جَزایِ چنین کس چه باشد؟
سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 34

