Toggle stanza 1
جان به لب آوردم ای جان درنگر
1
جان به لب آوردم ای جان درنگر
می‌شوم با خاک یکسان درنگر
2
چند خواهم بود نی دنیا نه دین
عاجز و فرتوت و حیران درنگر
3
دور از روی تو کار خویش را
می‌نبینم روی درمان درنگر
4
می‌فروشم آبروی خویشتن
بر درت چون خاک ارزان درنگر
5
گر نگه کردن به من ننگ آیدت
سوی من از دیده پنهان درنگر
6
تا فتادم از تو یوسف‌روی دور
مانده‌ام در چاه و زندان درنگر
7
بی سر زلف تو چون دیوانه‌ای
سر نهادم در بیابان درنگر
8
چون به جز تو ننگرم من در دو کون
تو به من نیز آخر ای جان درنگر
9
عشق در وصل تو عطار را
کرد غرق بحر هجران درنگر

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور