غزل شمارهٔ 629
شاعر: عطار
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قافیہ: ازاستچگویم
صنف: غزل
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1چون قصهٔ زلف تو دراز است چگویم
11
چون قصهٔ زلف تو دراز است چگویم
چون شیوهٔ چشمت همه ناز است چگویم
22
این است حقیقت که ز وصل تو نشان نیست
هر قصه که این نیست مجاز است چگویم
33
خورشید که او چشم و چراغ است جهان را
از شوق رخت در تک و تاز است چگویم
44
چون شمع سحرگاه دل سوخته هر شب
بی روی تو در سوز و گداز است چگویم
55
تا دست به زلف تو رسد در همه عمرم
چون زلف توام کار دراز است چگویم
66
گر کرد مرا زلف تو با خاک برابر
لعل لب تو بنده نواز است چگویم
77
المنهلله که دلم گرچه ربودی
از زلف تو در پردهٔ راز است چگویم
88
گفتی که بگو تا چه کشیدی تو ز نازم
کار من دلخسته نیاز است چگویم
99
گفتم که در بسته مرا چند نمایی
گفتی که درم بر همه باز است چگویم
1010
گر بر همه باز است در وصل تو جانا
چون بر من سرگشته فراز است چگویم
1111
عطار درین کوی اگر نیک و اگر بد
پروانهٔ آن شمع طراز است چگویم

