غزل شمارهٔ 144
Toggle stanza 1ای آفتاب سرکش یک ذره خاک پایت
11
ای آفتاب سرکش یک ذره خاک پایت
آب حیات رشحی از جام جانفزایت
22
هم خواجه تاش گردون دل بر وفا غلامت
هم پادشاه گیتی جان بر میان گدایت
33
هم چرخ خرقهپوشی در خانقاه عشقت
هم جبرئیل مرغی در دام دل ربایت
44
در سر گرفته عالم اندیشهٔ وصالت
در چشم کرده کوثر خاک در سرایت
55
کوثر که آب حیوان یک شبنم است از وی
دربسته تا به جان دل در لعل دلگشایت
66
سری که هر دو عالم یک ذره مینیابند
جاوید کف گرفته جام جهان نمایت
77
نوباوهٔ جمالت ماه نو است و هر مه
بنهد کله ز خجلت در دامن قبایت
88
تو ابرش نکویی میتازی و مه و مهر
چون سایه در رکابت چون ذره در هوایت
99
تا بوی مشک زلفت پر مشک کرد جانم
عطار مشک ریزم از زلف مشک سایت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای رشک شاخ طوبی بالای دلربایت
بر وی لباس خوبی چست است چون قبایت
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 46
رفت آنکه کام خواهم از لعل جانفزایت
یک گام بس به فرقم از نعل بادپایت
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 47
زان یارِ دلنوازم، شُکری است با شکایت
گر نکتهدانِ عشقی، بشنو تو این حکایت
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 94
ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت
هستی کاملت را نه ابتدا نه غایت
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 145

