غزل شمارهٔ 678
Toggle stanza 1تا دل ز دست بیفتاد از تو
11
تا دل ز دست بیفتاد از تو
تن به اندوه فرو داد از تو
22
دل من گشت چو دریایی خون
چشم من چشمهٔ خون زاد از تو
33
تا دلم بندهٔ سودای تو شد
نیستم یک نفس آزاد از تو
44
چند در خون دلم گردانی
طاقتم نیست که فریاد از تو
55
لیک فریاد نمیدارد سود
گر زیانیم بود باد از تو
66
تا ز عمرم نفسی میماند
خامشی از من و بیداد از تو
77
خامشی به به چنین دل که مراست
شرمم آید که کنم یاد از تو
88
در ره عشق تو شادیم مباد
گر نیم من به غمت شاد از تو
99
شادمانیم نباشد که مرا
کار با درد تو افتاد از تو
1010
دل عطار چو درد تو نیافت
شد درین واقعه بر باد از تو

