غزل شمارهٔ 187

شاعر: عطار

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

قافیہ: رندارد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
زین درد کسی خبر ندارد
1
زین درد کسی خبر ندارد
کین درد کسی دگر ندارد
2
تا در سفر اوفکند دردم
می‌سوزم و کس خبر ندارد
3
کور است کسی که ذره‌ای را
بیند که هزار در ندارد
4
چه جای هزار و صد هزار است
یک ذره چو پا و سر ندارد
5
چندان که شوی به ذره‌ای در
مندیش که ره دگر ندارد
6
چون نامتناهی است ذره
خواجه سر این سفر ندارد
7
آن کس گوید که ذره‌خرد است
کو دیدهٔ دیده‌ور ندارد
8
چون دیده پدید گشت خورشید
از ذره بزرگتر ندارد
9
از یک اصل است جمله پیدا
اما دل تو نظر ندارد
10
در ذره تو اصل بین که ذره
از ذره شدن خبر ندارد
11
اصل است که فرع می‌نماید
زان اصل کسی گذر ندارد
12
عطار اگر زبون فرع است
جان چشم زاصل بر ندارد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور