غزل شمارهٔ 359

Toggle stanza 1
دلبرم رخ‌گشاده می‌آید
1
دلبرم رخ‌گشاده می‌آید
تاب در زلف داده می‌آید
2
در دل سنگ لعل می‌بندد
کو چنین لب‌گشاده می‌آید
3
شهسوار سپهر از پی او
می‌رود کو پیاده می‌آید
4
زلف بر هم فکنده می‌گذرد
خلق بر هم فتاده می‌آید
5
ای عجب چشم اوست مست و خراب
وز لبش بوی باده می‌آید
6
پیش سرسبزی خطش چو قلم
عقل کل بر چکاده می‌آید
7
ماه سر درفکنده می‌گذرد
چرخ بر سر ستاده می‌آید
8
آفتابی که سرکش است چو تیغ
بر خطش سر نهاده می‌آید
9
در صفاتش ز بحر جان فرید
گهر پاک‌زاده می‌آید

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور