غزل شمارهٔ 606
Toggle stanza 1چه مقصود ار چه بسیاری دویدیم
11
چه مقصود ار چه بسیاری دویدیم
که از مقصود خود بویی ندیدیم
22
بسی زاری و دلتنگی نمودیم
بسی خواری و بی برگی کشیدیم
33
بسی در گفتگوی دوست بودیم
بسی در جستجویش ره بریدیم
44
گهی سجاده و محراب جستیم
گهی رندی و قلاشی گزیدیم
55
به هر ره کان کسی گیرد گرفتیم
به هر پر کان کسی پرد پریدیم
66
چو عشق او جهان بفروخت بر ما
به جان و دل غم عشقش خریدیم
77
مگر معشوق ما با ماست زیرا
ز نور حضرت او ناپدیدیم
88
به دست ما به جز باد هوا نیست
که چون بادی به عالم بر وزیدیم
99
درین حیرت همی بودیم عمری
درین محنت به خون بر میتپیدیم
1010
کنون رفتیم و عمر ما به سر شد
کنون این ره به پایان آوریدیم
1111
دریغا کز سگ کویش نشانی
ندیدیم ار چه بسیاری دویدیم
1212
بسی بر بوی او بودیم و بویی
به ما نرسید و ما از غم رسیدیم
1313
چو مقصودی نبود از هرچه گفتیم
میان خاک تاریک آرمیدیم
1414
کنون عطار را بدرود کردیم
کنون امید ازین عالم بریدیم
زمین

