Toggle stanza 1
گاه لاف از آشنایی می‌زنیم
1
گاه لاف از آشنایی می‌زنیم
گه غمش را مرحبایی می‌زنیم
2
همچو چنگ از پردهٔ دل زار زار
در ره عشقش نوایی می‌زنیم
3
از دم ما می بسوزد عالمی
آخر این دم ما ز جایی می‌زنیم
4
ما مسیم و این نفس‌های به درد
بر امید کیمیایی می‌زنیم
5
روز و شب بر درگه سلطان جان
تا ابد کوس وفایی می‌زنیم
6
پادشاهانیم و ما را ملک نیست
لاجرم دم با گدایی می‌زنیم
7
ما چو بیکاریم کار افتاده را
بر طریق عشق رایی می‌زنیم
8
خوان کشیدیم و دری کردیم باز
سالکان را الصلایی می‌زنیم
9
نیستان را قوت هستی می‌دهیم
خویش‌بینان را قفایی می‌زنیم
10
اندرین دریا که عالم غرق اوست
بی دل و جان دست و پایی می‌زنیم
11
ماجرای عشق از عطار جو
تا نفس از ماجرایی می‌زنیم

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور