غزل شمارهٔ 155
Toggle stanza 1عشق تو پرده، صد هزار نهاد
11
عشق تو پرده، صد هزار نهاد
پرده در پرده بی شمار نهاد
22
پس هر پرده عالمی پر درد
گه نهان و گه آشکار نهاد
33
صد جهان خون و صد جهان آتش
پس هر پرده استوار نهاد
44
پرده بازی چنان عجایب کرد
که یکی در یکی هزار نهاد
55
پردهٔ دل به یک زمان بگرفت
پرده بر روی اختیار نهاد
66
کرد با دل ز جور آنچه مپرس
جرم بر جان بی قرار نهاد
77
جان مضطر چو خاک راهش گشت
روی بر خاک اضطرار نهاد
88
شیرمرد همه جهان بودم
عشق بر دست من نگار نهاد
99
که بداند که دور از رویت
گل روی توام چه خار نهاد
1010
دوش آمد خیال تو سحری
تا مرا در هزار کار نهاد
1111
همچو لاله فکند در خونم
بر دلم داغ انتظار نهاد
1212
سر من همچو شمع باز برید
پس بیاورد و در کنار نهاد
1313
چون همی بازگشت از بر من
درد هجرم به یادگار نهاد
1414
هر زمان عقبهای ز درد فراق
پیش عطار دل فگار نهاد
زمین

