غزل شمارهٔ 232
Toggle stanza 1اگر ز پیش جمالت نقاب برخیزد
11
اگر ز پیش جمالت نقاب برخیزد
ز ذره ذره هزار آفتاب برخیزد
22
جهان ز فتنهٔ بیدار رستخیز شود
چو چشم نیمخمارش ز خواب برخیزد
33
به مجلسی که زند خنده لعل میگونش
خرد اگر بنشیند خراب برخیزد
44
اگر به خنده در آید لبش ز هر سویی
هزار نعرهزن بی شراب برخیزد
55
زمرد خط تو چون ز لعل برجوشد
هزار جوش ز لعل خوشاب برخیزد
66
ز بس که بوی گل عارضش عرق گیرد
ز خار رشک، خروش از گلاب برخیزد
77
ز بس که اهل جهان را چو صور دم دهد او
قیامتی ز جهان خراب برخیزد
88
جنابتی که ز دعوی عشق او بنشست
چو غسل سازی از خون ناب برخیزد
99
که آن چنان حدثی تا که تو نگریی خون
گمان مبر که به دریای آب برخیزد
1010
خبر کراست که از بهر تف هر جگری
ز زلف مشک فشانش چه تاب برخیزد
1111
نشان کراست که از بهر غارت دو جهان
ز آفتاب رخش کی نقاب برخیزد
1212
اگر ادا کند از لفظ خویش شعر فرید
ز پیش چشمهٔ حیوان حجاب برخیزد
زمین

