غزل شمارهٔ 84
Toggle stanza 1تا عشق تودر میان جان است
11
تا عشق تودر میان جان است
جان بر همه چیز کامران است
22
یارب چه کسی که در دو عالم
کس قیمت عشق تو ، نَدان است
33
عشقت به همه جهان دریغ است
زان است که از جهان نهان است
44
اندوه تو کوه بیقرار است
سودای تو بحر بی کران است
55
شادی دل کسی که دایم
با درد غم تو شادمان است
66
با تو نفسی نشسته بودم
دیری است کم آرزوی آن است
77
گر دست دهد دمی وصالت
پیش از اجل آرزوی آن است
88
جانا چو تو از جهان فزونی
خود جان ز چه بستهٔ جهان است
99
بی صبر و قرار جان عطار
بر بوی وصال جاودان است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
یاقوت لب تو قوت جان است
وصل تو حیات جاودان است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 144
این باد بهار بوستان است؟
یا بوی وصالِ دوستان است؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 79
این خط شریف از آن بنان است
وین نقل حدیث از آن دهان است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 80
هر شور و شری که در جهان است
زان غمزهٔ مست دلستان است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 81
عشق تو قلاوز جهان است
سودای تو رهنمای جان است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 83

