غزل شمارهٔ 124
Toggle stanza 1تاب روی تو آفتاب نداشت
11
تاب روی تو آفتاب نداشت
بوی زلف تو مشک ناب نداشت
22
خازن خلد هشت خلد بگشت
در خور جام تو شراب نداشت
33
ذرهای پیش لعل سیرابت
چشمهٔ آفتاب آب نداشت
44
لعلت از آفتاب کرد سؤال
کانچه او داشت آفتاب نداشت
55
گفت تا سرگشاد چشمهٔ تو
آبِ حیوان ، چنین گلاب نداشت
66
همچو من آب خضر و کوثر هم
زیر سی لؤلؤ خوشاب نداشت
77
چشمه بیآب کی به کار آید
زین سخن آفتاب تاب نداشت
88
همه دعوی او زوال آمد
زرد از آن شد که یک جواب نداشت
99
دور از روی همچو خورشیدت
چشم من نیم ذره خواب نداشت
1010
کیست کز چشم مست خونریزت
باده ناخورده دل خراب نداشت
1111
کیست کز دست فرق مشکینت
دست بر فرق چون رباب نداشت
1212
کیست کز عشق لالهٔ رخ تو
رخ چو لاله به خون خضاب نداشت
1313
گرچه صیدم مرا مکش به عذاب
کس چو من صید را عذاب نداشت
1414
من چنان لاغری ، که پهلویِ من
جز دل از لاغری کباب نداشت
1515
کس به خونریزی چنان لاغر
تا که فربه نشد شتاب نداشت
1616
تا که صید تو شد دل عطار
سینه خالی ز اضطراب نداشت

