Toggle stanza 1
دست در عشقت ز جان افشانده‌ایم
1
دست در عشقت ز جان افشانده‌ایم
و آستینی بر جهان افشانده‌ایم
2
ای بسا خونا که در سودای تو
از دو چشم خون‌فشان افشانده‌ایم
3
وی بسا آتش که از دل در غمت
از زمین تا آسمان افشانده‌ایم
4
تا دل از تر دامنی برداشتیم
دامن از کون و مکان افشانده‌ایم
5
دل گرانی کرد در کشتی عشق
رخت دل در یک زمان افشانده‌ایم
6
چون نظر بر روی آن دلبر فتاد
تن فرو دادیم و جان افشانده‌ایم
7
هرچه در صد سال می‌کردیم جمع
در دمی بر دلستان افشانده‌ایم
8
چون ز راه نیک و بد برخاستیم
دل ز بار این و آن افشانده‌ایم
9
چون دل عطار شد دریای عشق
بس جواهر کز زبان افشانده‌ایم

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور