غزل شمارهٔ 330
Toggle stanza 1هر که را در عشق تو کاری بود
11
هر که را در عشق تو کاری بود
هر سر مویی برو خاری بود
22
یک زمان مگذار بی درد خودم
تا مرا در هجر تو یاری بود
33
مست گشتم از تو گفتی صبر کن
صبر کردن کار هشیاری بود
44
دل ز من بردی و گفتی غم مخور
گر دلی نبود نه بس کاری بود
55
گر تو را در عشق دین و دل نماند
این چنین در عشق بسیاری بود
66
دل شد از دست و ز جان ترسم ازانک
طره تو چست طراری بود
77
بی نمکدان لبت در هر دو کون
میندانم تا جگر خواری بود
88
گر بخندی عاشق بیمار را
وقت بیماری شکرباری بود
99
رسته دندانت در بازار حسن
تا قیامت روز بازاری بود
1010
گر بهای بوسه خواهی جز به جان
میندانم تا خریداری بود
1111
نافه وصلت که بویی کس نیافت
کی سزای ناسزاواری بود
1212
ای عجب بی زلف عنبر بیزتو
هر کسی خواهد که عطاری بود
زمین

