Toggle stanza 1
اگر خورشید خواهی سایه بگذار
1
اگر خورشید خواهی سایه بگذار
چو مادر هست شیر دایه بگذار
2
چو با خورشید هم‌تک می‌توان شد
ز پس در تک زدن چون سایه بگذار
3
چو همسایه است با جان تو جانان
بده جان و حق همسایه بگذار
4
تو را سرمایهٔ هستی بلایی است
زیانت سود کن سرمایه بگذار
5
چو مردان جوشن و شمشیر برگیر
نه‌ای آخر چو زن پیرایه بگذار
6
فلک طشت است و اختر خایه در طشت
خیال علم طشت و خایه بگذار
7
فروتر پایهٔ تو عرش اعلاست
تو برتر رو فروتر پایه بگذار
8
فرید از مایهٔ هستی جدا شد
تو هم مردی شو و این مایه بگذار

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور