غزل شمارهٔ 198
Toggle stanza 1هر دل که وصال تو طلب کرد
11
هر دل که وصال تو طلب کرد
شب خوش بادش که روز شب کرد
22
در تاریکی میان خون مرد
هر که آب حیات تو طلب کرد
33
وآنکس که بنا در این گهر یافت
بی خود شد و مدتی طرب کرد
44
آن چیز که یافت بس عجب یافت
وآن حال که کرد بس عجب کرد
55
چون حوصله پر برآمد او را
بانگی نه به وقت ازین سبب کرد
66
عشق تو میان خون و آتش
بردار کشیدش و ادب کرد
77
عشق تو هزار طیلسان را
در گردن عاشقان کنب کرد
88
بس مرد شگرف را که این بحر
لب برهم دوخت و خشک لب کرد
99
بس جان عظیم را که این درد
گه تاب بسوخت گاه تب کرد
1010
چون خار رطب بد و رطب خار
عقل از چه عزیمت رطب کرد
1111
صد حقه و مهره هست و هیچ است
این کار کدام بلعجب کرد
1212
چون نتوانی محمدی یافت
باری مکن آنچه بولهب کرد
1313
عطار سزد که پشت گرم است
چون روی به قبلهٔ عرب کرد

